آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دایم دست و پای میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین
که می دانید
آن زمان که مست هستید
از خیال دست یازیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتید دست ناتوانی را  ...!



موضوعات مرتبط: ادبی - شعر , دلنوشته ها , زندگی ایده آل

تاريخ : جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۳ | ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : Rahil | نظرات ()