آب را گل نکنیم ؛ پدرم در خاک است …

      وقتی دیروز باران بارید
“آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم
“آن مرد با نان آمد”
یادم آمد که دیگر پدرم در باران
با نانی در دست
و لبخند بر لب
نخواهد آمد
دیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگی‌اش
با زمین و تنهائیش
با خورشید و نبودنش
به یاد پدر سخت گریستم
پدرم وقتی رفت سقف این خانه ترک بر میداشت
پدرم وقتی رفت دل من سخت شکست
خاطر خاطره ها رخ بنمود
زندگی چرخش یک خاطره است
خاطر خاطره ها را نبریدش از یاد
پدرم وقتی رفت آسمان غمزده بود
و زمین منتظر …..
زندگی چرخش ایام و گذار من و توست
و کسی گفت به من:
آب را گل نکنید
پدرم در خاک است

زندگی می‌گذرد
کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم
و زمین کوچک نیست
دل ما تنگ و نفس سنگین است
کاش میشد آموخت که سفر نزدیک است
خاطر خاطره‌ها را نبریدش از یاد
زندگی می‌گذرد
کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم.......

   

/ 6 نظر / 44 بازدید

روحش شاد

آریا فرمانروای تنهایی

سلامی گرم خدمت دوست خوبم راحیل عزیز [گل] مطالب وبلاگ واقعا زیباست، خوشحالم که وبتون رو دیدم [لبخند] خوشحال میشم با حضورت دهکده رو سر سبز کنی همیشه موفق و البته عاشق باشید

عماد بهاري

سلام چه وبلاگ زيبائي !! واقعا فضاي وبلاگتون خيلي صميمي و بي تکلّفه . . خوشحال ميشم اگه خودتون مايل باشيد یه ارتباط کامنتی (پیشنهاد و .. ) بین دو وبلاگ داشته باشیم ، نظر شما چیه ؟ میتونین هر وقت به روز شدين منم خبر کنيد فکر ميکنم بتونم خواننده ي خوبي واسه مطالبتون باشم . شما هم اگه منو خوندي احساستون رو واسم بنويسين . . پس خبر نهائی با شما . . فعلا با اجازه . . [گل]

رسول

انشااله که در اون دنیا با پیامبران و خوبان هم صف بشن ‘ روحش شاد[گل]

امیر

خیلی خوب بود انقدر خوب بود که چشمام غرق اشک شد