آبان

ای به دوزخ مانده ها باشد که بارانی شویم
مست این حال و هوای سرد آبانی شویم

ما به دل عشق و به تن جان به لب نوش آوریم
تا در این پاییز بی رحمی بهارانی شویم

دست در دستان یاران و به دل جانان عشق
بهر جاویدانه ماندن در رهی فانی شویم

بر بخیزیم و در این مهمان سرای بی وفا
با وفا مانیم و اینجا نیک مهمانی شویم

نزد دونان بودن و فرمان بری زارم بکرد
بندگی بس باشدم دیگر خدایانی شویم

سردی و تلخی اگر بارید و بورانی بکرد
گرم از شیرینی بسیار دستانی شویم

خمر ما را عاقلان بی خرد حد می زنند
می کماکان میخوریم و سربدارانی شویم

بارش باران پاییزی اگر جان ها نشست
اشک باریم و درینجا چشمه سارانی شویم

آسمان از شرم میبارد، امانت بار ماست
قرعه اش بر نام ما، شاید که مردانی شویم
  
 
/ 0 نظر / 12 بازدید