این روزا....

این روزا حالم خیلی خرابه، راهی بجایی ندارم جز توکل به خدا

کلافه ام فکر و خیال و هرچی که بهم گذشته داره زمین گیرم میکنه

قبلا عادت داشتم وقتی حالم خراب بود می نوشتم اواخر انقدر بی حوصله ام

که حتی حال نوشتنم ندارم......

         

 عجیب حالم از این زندگی به هم خورده ست

همیشه روزنه هایش برایم افسرده ست

عفونت دهن آسمان و گند زمین

تمام پنجره ها را یکی یکی خورده ست

همه شب از دمل ماه چرک می تابد

و دست های خیابان شهر پژمرده ست

فرار می کنم از هر چه بود و هر چه هست

که مرده شور مرام زمانه را برده ست

به تو چطور بگویم به زندگی خوش باش؟

که بوی گند مشام تو را هم آزرده ست

بیا و دفتر دل را دوباره دوره کنیم

ببین چه زشت ورق های عمرخط خورده ست؟

و گور ساکت ساعت که بر رف افتاده

برای عقربه ای که از ابتدا مرده ست...!

       

    

/ 2 نظر / 9 بازدید
مریم

دلتنگی حرف ندارد ...درد دارد .............[گل]

سپیده

اتفاقی وبت رو دیدم.از دلتنگیت ناراحت شدم دوست من!چرا عزیزم دلتنگی؟دردو دل کن توی وبت تا همه بهت نظر بدن نه کسی تورو می شناسه و نه نظری از روی غرض هست. توی پست هات به جای شعر اگر دردو دل کنی آروم می شی بعدا دفتر خاطراتت هم می شه.