هیچکس

این شعرها دیگر برای هیچ‌کس نیست

نه! در دلم انگار جای هیچ‌کس نیست

 

 آن‌قدر تنهایم که حتی دردهایم

دیگر شبیه دردهای هیچ‌کس نیست


حتی نفس‌های مرا از من گرفتند

من مرده‌ام در من هوای هیچ‌کس نیست

 

دنیای مرموزی‌ست ما باید بدانیم

که هیچ‌کس این‌جا برای هیچ‌کس نیست

 

 باید خدا هم با خودش روراست باشد

وقتی که می‌داند خدای هیچ‌کس نیست

 

 من می‌روم هرچند می‌دانم که دیگر

پشت سرم حتی دعای هیچ‌کس نیست

 

 


/ 1 نظر / 5 بازدید

از افق رو به رو نزدیک می شوی بالاخره، یکجا عبور خواهیم کرد از کنار هم! و مرز بینمان تنها نسیمی ست، که می گذرد و صدای گام هایمان این خلوت کوتاه شکننده را خرد می کند وقتی ثانیه ها روی ساعتم جان بدهند تنها عبوری ساده می ماند برای ابد!